شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل :
صبح به یاد روزهای جمعه دلم بیشتر گرفت .محال بود جمعه ای بیاید و شهاب حسابی سر کیفمان نکند .چه وقتی خانه بودیم وچه وقتی بیرون می رفتیم .گویا حسم به شایان نیز انتقال یافت .دیگر بهانه گیری را کنار گذاشت و واضح پرسید؛
-می خوام با بابا حرف بزنم مامان .اجازه می دی تلفن کنم ؟
حرف روزهای قبل را برایش تکرار کردم؛
-بابا مسافرته دورت بگردم .موبایلش ام نبرده. والا خودش باهات تماس می Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

الهه محمدی | نویسنده رمان
😞👌
۴ روز پیشنفس
0ممنونم الهه جان از قلم زیباتون. طوری داستان داره پیش میره که همیشه حتی با دیدار سبا با خانواده ش، همچنان ما منتظر پارت بعد باشیم. عالیه.
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم از محبتتون عزیزم. قبلا گفتم تا انتها در انتظار پارت بعد خواهید برد 🤗
۴ روز پیشTara
2خدا قوت نویسنده جوون ولی میشه یه پارت هدیه بدی بانو جان
۱ هفته پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم. چشم
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1وای چه وضعیت وحشتناک غم انگیزیه،دلم برای هرسه تاشون سوخت،یعنی هیچ راهی نیست از این عهد برگرده 🥺🙏🏻